راحتی در این جهان آزاد مرد اصلا ندارد
در دلش جز حق پرستی چیز دیگر جا ندارد
گفته احمد که سجن المومن است این دنیا
مرد زندانی بود محزون جز این معنا ندارد
جنت الکافر بود چرخ کهن ای مرد عارف
کافر ایمان چون به قبر و برزخ و عقبا ندارد
هر که بینی که غرق بحر مادیات باشد
او اسیر نفس گشته بهره از تقوا ندارد
این جهان باشد به کام ظالمان مانند هارون
ظالم از ظلم و جنایت لحظه ای پروا ندارد
افکند موسی جعفر را به زندان یازده سال
چون تصوّر می نماید او دگر یارا ندارد
لیک حضرت میکند تعبیر زندان رابه مسجد
درمناجاتش عیان شد این سخن اخفا ندارد
سر به سجده در لب اشگ درچشم آه در دل
درد دل جز با خدای خالق یکتا ندارد
عرضه دارد بارالها شکر موسی یافت فرصت
کُنج خلوت این چنین کاظم دراین دنیا ندارد
میکند هارون تصوّر من شدم زندانی او
این جهان بود زندان بمن ایذا ندارد
او مرا آزاد کرد از دیدن احوال مردم
رهبر دلسوز جز من امت طاها ندارد
گردنم زنجیر زد مسئولیت در گردنم نیست
کنده بر پایم زد او منطق ستمگرها ندارد
از تحرّک باز ماندم بسته در غُل پایهایم
پس درین زندان بجز ذکر و دعا موسی ندارد
همچو آیئنه مرا افکنده بر زندان و بشکست
شیشه بشکسته پندارد ثمر اصلا ندارد
کورخوانده شیشهء بشکسته باشد تیز از تیغ
ریشهء هارون بِبُرّم او مَفَّر ازما ندارد
من ازاین دلواپسم بر دیدنم زهرا بیاید
طاقت دیدن چنینم مادرم زهرا ندارد
کاش یکبارم هم ببینم صورت معصومه ام را
او تحمل بر فراق و دوری بابا ندارد
جای زخم حلقهء زنجیر می بوسید و می بست
مهربانتر بر پدر جزاک دختر دانا ندارد
بر در معصومه عینی فرد با قلب شکسته
رفت، بر دردش شفاخانه بجز آنجا ندارد.

برچسبها:
ع